محمود كتبى

134

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

نمودند و به نوازش مخصوص شدند . چون اين خبر به ششتر رسيد ، على كوتوال و امير اسفنديار كه از قبل شاه منصور در ششتر بودند بگريختند و متوجه شيراز شدند . چون رايات همايون به در شوشتر رسيد ، اكابر و مشايخ و صدور و اصول آن ديار به شرف عتبه بوسى مشرف شدند و تمام آن مملكت مستخلص گشت . خواجه مسعود را با قريب يك هزار سوار و پياده در ششتر و حسن رشيد در حويزه و يكى از نوكران خراسانى در دزپول مقرر شد و از راه بهبهان به‌طرف شيراز و قلعهء سفيد نهضت فرمود . چون به پاى قلعه سفيد نزول افتاد ، مهتر سعادت فراش كه كوتوال قلعه بود به تمرد پيش آمد و بنياد جنگ نهاد و الحق قلعهء سفيد كه از زمان ملوك عجم باز به استحكام مشهور است ، در روز سوم فرمان نافذ شد كه عساكر پيرامون قلعه درآمدند و به يك حمله پاى بر كوه نهادند و بر بالا رفتند . مهتر سعادت را مجال مقاومت نماند . قلعه مستخلص گشت و او را با تمام نوكران قتل كردند 194 چون خبر به شاه منصور رسيد ، فرار اختيار كرد و با لشكر تا پل پسا برفت . از جماعتى كه از عقب مىرسيدند ، استفسار كرد كه شيرازيان چه مىگويند ؟ گفتند زبان طعن دراز كرده‌اند و مىگويند باد بروت و تركش هفده من اين نتيجه باز داد كه چون بز مىگريزد . چون قضا رسيده بود ، اجل دامنگير شده ندانست كه : هر آن‌كس كه با آب دريا نبرد * بجويد ، نباشد خردمند مرد چو دريا به موج اندرآيد ز جاى * ندارد دم آتش تيز پاى درخشيدن ماه چندان بود * كه خورشيد تابنده پنهان بود تقدير عنان او را گرفته بازگردانيد و به شيراز آورد تا آنچه مقدر شده بود به ظهور رسد . چون رايات همايونى به نزديك شهر رسيد ، شاه منصور ، با سه هزار سوار فدوى مكمل ، قريب سه فرسخ از شهر به در رفت . هزار سوار در دست راست ، هزار سوار در دست چپ و خود در قلب بايستاد . چون حضرت جهانگشاى خاقانى به خلاف تصور ، آن حال مشاهده فرمود دست راست به شاهزاده پير محمد بهادر مقرر فرمود و دست چپ به پادشاهزاده محمد سلطان بهادر معين گشت و پادشاه اسلام فرمان‌فرماى هفت اقليم ، صاحب‌قران ايران و توران ، سلطان فلك شكوه ، خاقان ديوخشم ، انوشيروان زود عفو ، كيخسرو فيروزبخت ، كيقباد جمشيد تخت ، فريدون خورشيدفر ، اردشير سكندر در ، خسرو بهرام صولت :